همه وجود من

دلتنگی های یک عاشق

دربدری...
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ 

 

امشب از اون شباست که من دوباره دیونه بشم

تو مستی و بی خبری اسیر میخونه بشم

امشب از اون شباست که من دلم می خواد داد بزنم

تو شهر این غریبه ها دردمو فریاد بزنم

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون

تو زندگیم چقدر غمه، دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی تلخ بهت هر چی بگم

من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم

از این همه دربه دری تو قلب من قیامته

چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته

از این همه دربه دری به لب رسیده جون من

به داد من نمی رسه خدای آسمون من

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون

تو زندگیم چقد غمه، دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم

من به زمین و آسمون، دست رفاقت نمی دم...

 


کلمات کلیدی:
 
پرنده مهاجر...
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٩ 

ای پرنده مهاجر، ای پر از شهوت رفتن  

فاصله قد یه دنیاست، بین دنیای تو با من  

تو رفیق شاپرک ها، من تو فکر گلمونم  

تو پی عطر گل سرخ، من حریص بوی نورم 

دنیای تو بی نهایت، همه جاش مهمونی نور  

دنیای من یه کف دست، روی سقف سرد یک گور  

من دارم تو آدمک ها میمیرم، تو برام از پری ها قصه میگی  

من توی پیله وحشت میپوسم، برام از خنده چرا قصه میگی  

کوچه پس کوچه خاکی، در و دیوار شکسته  

آدمهای روستایی، با پاهای پینه بسته  

پیش تو یه عکس تازه است از یه آلبوم قدیمی  

یا شنیدن یه قصه است از یه عاشق قدیمی  

برای من زندگی اینه، پر وسوسه پر غم  

یا مثل نفس کشیدن، پر لذت دمادم  

ای پرنده مهاجر، ای همه شوق پریدن    

خستگی یه کوله باره، روی رخوت تن من 

مثل یک پلنگ زخمی پر وحشت نگاهم  

میمیرم اما هنوزم دنبال یه جون پناهم  

نباید مثل یه سایه، زیر پاها زنده باشیم  

مثل چتر خورشید باید روی برج دنیا باشیم...


کلمات کلیدی:
 
سنگ قبر آرزو...
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٤ 

 

آسمان چشم او آیینه کیست

آنکه چون آیینه با من روبرو بود 

درد و نفرین، درد و نفرین بر سفر باد 

سرنوشت این جدایی دست او بود 

گریه مکن که سرنوشت گر مرا از تو جدا کرد 

عاقبت دلهایمان با غم هم آشنا کرد 

چهره اش آیینه کیست آنکه با من روبرو بود

درد و نفرین بر سفر این گناه از دست او بود 

ای شکسته خاطر من روزگارت شادمان باد

ای درخت پر گل من نوبهارت ارغوان باد 

ای دلت خورشید خندان، سینه تاریک من سنگ قبر آرزو بود...

آنچه کردی با دل من قصه سنگ و سبو بود 

من گلی پژمرده بودم گر تو را صد رنگ و بو بود

ای دلت خورشید خندان، سینه تاریک من سنگ قبر آرزو بود 

ای شکسته خاطر من روزگارت شادمان باد

ای درخت پر گل من نو بهارت ارغوان باد 

ای دلت خورشید خندان، سینه تاریک من سنگ قبر آرزو بود...

 


کلمات کلیدی:
 
میاد اون روز...
ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٠ 

عاقبت ظلم تو رو یه روز تلافی میکنم

اشکامو پاک میکنم با دل تبانی میکنم

میاد اون روزی که تو قهر دلمو رو ببینی

چشماتو باز بکنی حقیقتو خوب ببینی

میاد اون روزی که من نامه هاتو پاره کنم

میاد اون روزی که من غم دلمو چاره کنم

اگه اون روز برسه منم برات ناز میکنم

با غم و غصه و دردم تو را دمساز میکنم

اگه دل تاب بیاره منم به اون روز میرسم

روی ابرها میشینم به آسمونها میرسم

تو میخوای تا میتونی دل منو خون بکنی

با رقیبام بشینی منو تو دیوونه کنی

اما هر روز خوشی تنگ غروبی هم داره

شبای سرد و سیاه صبح سپیدی هم داره

میاد اون روزی که من نامه هاتو پاره کنم

میاد اون روزی که من غم دلمو چاره کنم

اگه اون روز برسه منم برات ناز میکنم

با غم و غصه و دردم تو را دمساز میکنم

اگه دل تاب بیاره منم به اون روز میرسم

روی ابرها میشینم به آسمونها میرسم...


کلمات کلیدی:
 
شریک...
ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٩ 

شریک سقف من نیستی

بذار همسایه باشیم و فقط یک دونه دیوارو

شریکم باش، شریکم باش، شریکم باش

شریک عمر من نیستی

بیا هم لحظه باشیم و همین یک لحظه دیدارو

شریکم باش، شریکم باش، شریکم باش

فقط در حد یک لبخند، لبتو قسمت من کن

اگه خورشید من نیستی، بیا و شمع رو روشن کن

تمنای شرابم نیست، یه جرعه آب شریکم باش

کنار چشمه رویا، یه لحظه خواب شریکم باش

شریک زندگیم نیستی، شریک آرزویم باش

اگه نیستی کنار من، بیا و روبرویم باش

سلامی کن گه و گاهی، به نام آشنا بر من

همین اندازه هم بسه، برای شور دل بستن

غزل خونم نباش اما به حرفی ساده شادم کن

اگه دیدی منو، بشناس، نمیگم اینکه یادم کن

یه عشق نا بسامان رو چه سامانی از این خوشتر

شکایت نامه دل رو چه پایانی از این خوشتر...


کلمات کلیدی:
 
I`m glad...
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٦ 

Baby when I think about

The day that we first met

Wasn't lookin for what I found

But I found you

And I'm bound to find happiness in being around you

I'm glad when I'm makin love to you

I'm glad for the way you make me feel

I love it cause you seem to blow my mind every time

I'm glad when you walk you hold my hand

I'm happy that you know how to be a man

I'm glad that you came into my life

I'm so glad

I dig the way that you get down

And you still know how to hold me

Perfect blend, masculine 

I think I'm in love, damn finally

I'm glad that you turned out to be

That certain someone special

who makes this life worth living

I'm glad you're here just loving me

So say that you won't leave

Cause since the day you came

I've been glad

I'm glad when I'm makin love to you

I'm glad for the way you make me feel

I love it cause you seem to blow my mind every time

I'm glad when you walk you hold my hand

I'm happy that you know how to be a man

I'm glad that you came into my life

I'm so glad


کلمات کلیدی:
 
کلک هنر
ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱ 

ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی

حیف باشد مه من کین همه از مهر جدایی

گفته بودی جگرم خون نکنی باز کجایی

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

مدعی طعنه زند بر غم عشق تو زیادم

وین نداند که من از بهر غم عشق تو زادم

نغمه بلبل شیراز نرفتست ز یادم

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

تیر را قوت پرهیز نباشد ز نشانه

مرغ مسکین چه کند گر نرود از پی دانه

پای عاشق نتوان بست به افسون و فسانه

ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه

ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی

تا فکندم به سر کوی وفا رخت اقامت

عمر بی دوست ندامت شد و با دوست غرامت

سر و جان و زر و جاهم همه گو رو به سلامت

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی

درد بیمار نپرسند به شهر تو طبیبان

کس در این شهر ندارد سر تیمار غریبان

نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان       

حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان

این توانم که بیایم سر کویت به گدایی

هر شب هجر بر آنم که اگر وصل بجویم      

همه چون نی به فغان آیم و چون چنگ بمویم

لیک مدهوش شوم چون سر زلف تو ببویم      

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

چرخ امشب که به کام دل ما خواسته گشتن        

دامن وصل تو نتوان به رقیبان تو هشتن

نتوان از تو برای دل همسایه گذشتن                

شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن

تا که همسایه نداند که تو در خانه مایی

سعدی این گفت و شد از گفته پشیمان         

که مریض تب عشق تو هدر گوید و هذیان

به شب تیره نهفتن نتوان ماه درخشان          

کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان

پرتو روی تو گوید که تو در خانه مایی

نرگس مست تو مستوری مردم نگزیند         

دست گلچین نرسد تا گلی از شاخ تو چیند

جلوه کن جلوه که خورشید به خلوت ننشیند     

پرده بردار که بیگانه خود آن روی نبیند

تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی

نازم آن سر که چو گیسوی تو در پای تو ریزد        

نازم آن پای که از کوی وفای تو نخیزد

شهریار آن نه که با لشکر عشق تو ستیزد             

سعدی آن نیست که هرگز ز کمند تو گریزد

که بدانست که در بند تو خوشتر ز رهایی


کلمات کلیدی:
 
هنوز...
ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٧ 

از یاد تو برنداشتم دست هنوز

دل هست به یاد نرگست مست هنوز

گر حال مرا حبیب پرسد گویید

بیمار غمت را، نفسی هست هنوز...


کلمات کلیدی:
 
آخرین طبیب...
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳ 

تو آخرین طبیبی که لحظه های آخر به داد من رسیدی

تو نوری از خدائی که پیغام خدا را به گوش من رساندی، به روح من دمیدی

زیباترین بهاری پایان انتظاری برای من تنها

تو یک حریم امنی تو بهترین دوائی برای خستگی هام

من کوله بار عشق رو تا پای جان کشیدم

در زیر سایه های خوش باوری خزیدم

اما یه قلب ساده ندیدم که ندیدم 

من از تکرار حرفه دوستت دارم خسته ام

من به اونکس که باید دل ببندم، بسته ام...


کلمات کلیدی:
 
الهی من فدای تو...
ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۳۱ 

من تموم قصه هام قصه توست

اگه غمگینه اون از غصه توست

یه دفعه مثل یه آهو توی صحراها رمیدی

بس که چشم تو قشنگ بود گله گرگ رو ندیدی

دل نبود توی دلم تو رو گرگها نبینن

اونها با دندون تیز به کمینت نشینن

الهی من فدای تو، چی کار کنم برای تو

اگه تو این بیابونها خاری بره به پای تو

یه دفعه مثل پرنده قفس عشق رو شکستی

پر زدی تو آسمونها رفتی اون دورها نشستی

دل نبود توی دلم گم نشی تو کوچه باغ ها

غروب ها که تاریکه، نریزن سرت کلاغ ها

نخوره سنگی به بالت، پرت نشه فکر و خیالت

من تموم قصه هام قصه توست

اگه غمگینه اون از غصه توست

یه دفعه مثل یه گل رفتی تو دست خزون

سیل بارون و تگرگ می اومد از آسمون

بردمت تو گلخونه، که نریزه رو سرت

که یه وقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت

نشکنی زیر تگرگ، نریزه از تو یه برگ

من تموم قصه هام قصه توست

یه دفعه مثل یه شمع داشتی خاموش می شدی

اگه پروانه نبود تو فراموش می شدی

آره پروانه شدم تا پرهام سوخته شه

تا آتیش دل تو به دلم دوخته شه

که بسوزه پر و بالم که راحت بشه خیالم

دارم از تو می نویسم، تو که غم داره نگات

اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات

اینقده میگم تا خسته شم

با عشق تو شکسته شم...


کلمات کلیدی: الهی من فدای تو