هر آنکس عاشق است از جون نترسد
هم آواز کنده و زندون نترست
دل عاشق بود گرگ گرسنه
که گرگ از هی هی چوپون نترسد
بگورستان گذر کردم کو و بیش
بدیدم حال دولتمند و درویش
نه درویشی بخاکی بی کفن ماند
نه دولتمندی ببرد از یک کفن بیش
گلی که خود بدادم پیچ و تابش
بآب دیدگانم دادم آبش
بدرگاه الهی کی روا بو
گل از مو، دیگری گیره گلابش
خدایا داد از این دل داد از این دل
که یکدم مو نگشتم شاد از این دل
چو فردا دادخواهان داد خواهند
بگویم صد هزاران داد از این دل
دلم دور است و احوالش ندونم
کسی خواهم که پیغامش رسونم
خداوندا ز مرگم مهلتی ده
که دیداری بدیدارش رسونم
بدنیا دل نبنده هر که مرده
که دنیا سر به سر اندوه و درده
بقبرستون گذر کن تا ببینی
که دنیا با رفیقونت چه کرده
ندونم لوط و عریونم که کرده
خودم جلاد و بیجونم که کرده
بده خنجر که تا سینه کنم چاک
ببینم عشقت بر جونم چه کرده
فلک در قصد آزارم چرایی
گلم گر نیستی خارم چرایی
تو که باری ز دوشم بر نداری
میان بار, سربارم چرایی
هر که دردی نداره مرده اولی
دل بیدرد و عشق, افسرده اولی
سحر بلبل زنه آواز به گلبن
که هر که عشق نداره مرده اولی...