همه وجود من

دلتنگی های یک عاشق

تو میگی...
ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢۸ 
من میگم بهم نگاه کن
تو میگی که جون فدا کن 
من میگم چشات قشنگه 
تو میگی دنیا دو رنگه 
من میگم چه قدر تو ماهی
تو میگی اول راهی
من میگم بمون همیشه 
تو میگی ببین نمیشه 
من می گم خیلی غریبم
تو میگی نده فریبم
من میگم خوابت رو دیدم 
تو میگی دیگه بریدم 
من می گم هدف وصاله 
تو ولی میگی محاله
من میگم یه عمره سوختم 
تو میگی قلبم رو دوختم
من میگم چشمات و وا کن 
تو میگی من و رها کن 
من میگم خیلی دیوونم 
تو میگی آره می دونم
من میگم دلم شکسته ست 
تو میگی خوب میشه خسته ست 
من میگم بشین کنارم
تو میگی دوستت ندارم
من میگم بهم نظر کن 
تو ولی میگی سفر کن
من میگم واسم دعا کن 
تو میگی نذر رضا کن 
من میگم قلبم رو نشکن 
تو میگی من می شکنم من ؟
من میگم واست می میرم 
تو میگی نمی پذیرم 
من میگم شدم فراموش؟ 
تو میگی نه ، رفتم از هوش
من میگم که رفتم از یاد ؟
تو میگی نه مرده فرهاد 
من میگم باز شدی حیروون ؟
تو میگی بیچاره مجنون 
من میگم ازم بریدی ؟
تو می پرسی نا امیدی ؟
من میگم واسم عزیزی
تو میگی زبون میریزی؟
من میگم تو خیلی نازی 
تو میگی غرق نیازی
من میگم دلم رو بردی
تو میگی به من سپردی ؟
من میگم کردم تعجب 
تو میگی دیگه بگو خب 
من میگم تنهایی سخته 
تو میگی این دست بخته 
من میگم دل تو رفته 
تو میگی هفت روزه هفته 
من میگم راه تو دوره 
تو میگی چاره عبوره 
من میگم می خوام بشم گم 
تو میگی حرفای مردم ؟
من میگم نگذری ساده ؟
تو میگی آدم زیاده 
من میگم دل به تو بستن ؟
تو میگی اینقده هستن 
من میگم تنهام میذاری ؟
تو میگی طاقت نداری ؟
من میگم خدا به همرات 
تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم اهل بهشتی 
تو میگی چه سرنوشتی
من میگم تو بی گناهی 
تو میگی چه اشتباهی
من میگم که غرق دردم 
تو میگی می خوام بگردم
من میگم چیزی می خواستی ؟
تو میگی تشنمه راستی
من میگم از غم آبه 
تو میگی دلم کبابه
من می گم برو کنارش 
تو میگی رفت پیش یارش
من میگم با تو چیکار کرد ؟
تو میگی کشت و فرار کرد
من میگم چیزی گذاشته ؟
تو میگی دو خط نوشته 
من میگم بختش سیاهه 
تو میگی اون بی گناهه 
من میگم رفته که حالا 
تو می گی مونده خیالا 
من میگم می آد یه روزی
تو میگی داری می سوزی 
من میگم رنگت چه زرده
تو می پرسی بر میگرده ؟
من میگم بیاد الهی
تو میگی که خیلی ماهی
من میگم ماهت سفر کرد
تو میگی تو رو خبر کرد ؟
من میگم هر کی با ماهش
تو میگی بار گناهش؟
من میگم تو بی وفایی
تو میگی بریم یه جایی
من میگم دلم اسیره 
تو میگی نه خیلی دیره 
من میگم خدا بزرگه 
تو میگی زندگی گرگه 
من میگم عاشق پرنده ست 
تو میگی معشوق برنده ست 
من میگم به روزها شک کن 
تو میگی بهم کمک کن 
من میگم خدانگهدار
تو میگی تا چی بخواد یار 
من میگم که تا قیامت 
برو زیبا به سلامت
پشت تو آب نمی ریزم 
که نروندت عزیزم ...

کلمات کلیدی:
 
بالای رعنا...
ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٥ 

آرزو دارم که باز آن روی زیبا رو ببینم

آن سر و آن سیما و آن بالای رعنا رو ببینم

پیش پای خویش را آسان نمی بینم, کجایی؟

ای چراغ زندگی, تا عرش اعلی رو ببینم

با من وحشی, نمی دانم چه کردی, کاین زمان من

بهر دیدار خواهم جمله دنیا رو ببینم...


کلمات کلیدی:
 
فلک در قصد آزارم چرایی...
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٧ 
هر آنکس عاشق است از جون نترسد 
هم آواز کنده و زندون نترست 
دل عاشق بود گرگ گرسنه 
که گرگ از هی هی چوپون نترسد  
 
بگورستان گذر کردم کو و بیش 
بدیدم حال دولتمند و درویش 
نه درویشی بخاکی بی کفن ماند
نه دولتمندی ببرد از یک کفن بیش 
 
گلی که خود بدادم پیچ و تابش 
بآب دیدگانم دادم آبش 
بدرگاه الهی کی روا بو 
گل از مو، دیگری گیره گلابش  

خدایا داد از این دل داد از این دل 
که یکدم مو نگشتم شاد از این دل 
چو فردا دادخواهان داد خواهند 
بگویم صد هزاران داد از این دل 

دلم دور است و احوالش ندونم 
کسی خواهم که پیغامش رسونم 
خداوندا ز مرگم مهلتی ده 
که دیداری بدیدارش رسونم 

بدنیا دل نبنده هر که مرده
 که دنیا سر به سر اندوه و درده 
بقبرستون گذر کن تا ببینی 
که دنیا با رفیقونت چه کرده 

ندونم لوط و عریونم که کرده 
خودم جلاد و بیجونم که کرده 
بده خنجر که تا سینه کنم چاک 
ببینم عشقت بر جونم چه کرده 

فلک در قصد آزارم چرایی 
گلم گر نیستی خارم چرایی 
تو که باری ز دوشم بر نداری 
میان بار, سربارم چرایی  

هر که دردی نداره مرده اولی 
دل بیدرد و عشق, افسرده اولی 
سحر بلبل زنه آواز به گلبن 
که هر که عشق نداره مرده اولی...

کلمات کلیدی:
 
زود مرو...
ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۸ 
ناز من، عشق من، از چشم ترم زود مرو
سر و جانم به فدایت، ز برم زود مرو
نکنم شکوه که دیر آمده‌ای بر سر من
جان من گیر چو آیی، ز سرم زود مرو
چشم پر حسرت من سیر ندیدست تو را
بنگر اشکم و از چشم ترم زود مرو
ترسم ای گل که نبینم دگرت، دیر میا
ترسم ای جان که نیایی دگرم، زود مرو
آفتاب لب بامیم به یک گردش چشم
بر در و بام نماند اثرم، زود مرو
صبر کن تا به خدایم که ز شوق رخ تو
نه ز خود کز دو جهان بی‌خبرم، زود مرو
این تویی یا که خیالم بتی آراسته است
گر تویی، بهر خدا از نظرم زود مرو...

کلمات کلیدی: زود مرو ، ناز من
 
تولدت مبارک...
ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٧ 

...


کلمات کلیدی: تولدت مبارک
 
 
ساعت ٦:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٥ 
بی مهر رخت روز مرا نور نماندست 
وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم 
دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست
می‌رفت خیال تو ز چشم من و می‌گفت 
هیهات از این گوشه که معمور نماندست
وصل تو اجل را ز سرم دور همی‌داشت
از دولت هجر تو کنون دور نماندست
نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید
دور از رخت این خسته رنجور نماندست
صبر است مرا چاره هجران تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست
در هجر تو گر چشم مرا آب روان است
گو خون جگر ریز که معذور نماندست
حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیه سور نماندست...

کلمات کلیدی:
 
لبخند سپیده...
ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٦ 

ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق

مثل لبخند سپیده مثل شب گریه ی عاشق

بی تو شب دوباره آینه, روبروی غم گرفته

پنجره بازه به بارون, من ولی دلم گرفته

واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم 

عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم .... از تو می سرودم

وقت راهی شدن تو کفترها شعرامو بردن

چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن

رفتی و شب پر شد از من,‌ از منو دلواپسی ها

رفتی و منو سپردی, به زوال اطلسی ها

واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم

عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم ... از تو می سرودم

.

.

.

ساده بودی مثل سایه...


کلمات کلیدی:
 
آرزوها...
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٩ 
شبها به غصه خوردن ، طی شد ولی نمردند
خاطره های تلخ ِ بی تو به سر سپردن
این عقده های وحشی ، هر روز بی محابا
گلوی واژه ها را ، بدجور می فشردند...
گلایه ای ندارم از زخم های تقدیر
قسمت ِ ما چنین بود ، تو را به من سپردند!
ترسم کسی بفهمد! این مرد گریه کرده
چون عاشقانه ها را ، نگفته می شمرند!
در آن جهان دیگر ، وقتی که آخرت شد
شاید به لطف ِ عشقت ، جهنمَم نبردند!
دیگر رمق ندارند این بیت های خسته
اما چه آرزوها ، که زنده زنده مُردند...

کلمات کلیدی:
 
شام آخر...
ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱ 
بانوی من بانوی من تو همه دار و ندارم
با من از تنم خودی تر تو تمام کس و کارم
تو نهایتی نهایت مثل معراج سپیده
تو نفس کشیدن من نفسایی که بریده
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه
بانوی من بانوی من تو فصل شکفتن
فصل من در هم شکستن از تو مردن از تو گفتن
روی شاخه دو دستت مرگ برگی در کمینه
این بخاک افتادن من شعر نفرین زمینه
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه
ساعت عزیمت تو میشه انتها نباشه
میتونه زوال شب گو بغض باغ ما نباشه
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه
شام آخر بی تو شاید شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه...

کلمات کلیدی: شام آخر
 
دل من ...
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٧ 

دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد   رخ فرسوده زردم غم صفرای تو دارد
سر من مست جمالت دل من دام خیالت   گهر دیده نثار کف دریای تو دارد
ز تو هر هدیه که بردم به خیال تو سپردم   که خیال شکرینت فر و سیمای تو دارد
غلطم گر چه خیالت به خیالات نماند   همه خوبی و ملاحت ز عطاهای تو دارد
گل صدبرگ به پیش تو فروریخت ز خجلت   که گمان برد که او هم رخ رعنای تو دارد
سر خود پیش فکنده چو گنه کار تو عرعر   که خطا کرد و گمان برد که بالای تو دارد
جگر و جان عزیزان چو رخ زهره فروزان   همه چون ماه گدازان که تمنای تو دارد
دل من تابه حلوا ز بر آتش سودا   اگر از شعله بسوزد نه که حلوای تو دارد
هله چون دوست به دستی همه جا جای نشستی   خنک آن بی‌خبری کو خبر از جای تو دارد
اگرم در نگشایی ز ره بام درآیم   که زهی جان لطیفی که تماشای تو دارد
به دو صد بام برآیم به دو صد دام درآیم   چه کنم آهوی جانم سر صحرای تو دارد
خمش ای عاشق مجنون بمگو شعر و بخور خون   که جهان ذره به ذره غم غوغای تو دارد
سوی تبریز شو ای دل بر شمس الحق مفضل   چو خیالش به تو آید که تقاضای تو دارد...


کلمات کلیدی: